عکس کلیپ طنز خنده دار بامزه باحال داستان و آهنگ گلچین
وقتی به دنیا میام، سیاهم
وقتی بزرگ میشم، سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی می ترسم، سیاهم

تصاویر زیر خانه ای شگفت انگیز را نشان می دهد که در سال 2006 در مکزیک ساخته شد. آرشیتکت این خانه فردی بنام Javier Senosiain بود. ناتیلوس (Nautilus) نام زیر دریایی کاپیتان نمو است که نام او را بر روی این خانه گذاشتند. زن و شوهر جوان با دو فرزند به Mexico City می آیند که در یک خانه معمولی زندگی کنند آنها می خواستند خانه خود را از یک مجتمع به یک طبیعت واقعی تغییر دهند. همیشه فکر می کردند که حرکت در یک خانه حلزونی شکل، حرکت از این اتاق به آن اتاق در چنین محیط پیج در پیچی چه حسی خواهد داشت ؟
این خانه ترکیبی از طبیعت، دریا و آبزیان دریایی همچون حلزون تجربه تازه ای را برای این زن و شوهر جوان به همراه فرزندانش بوجود آورد. دیوار این خانه با پنجره های رنگی منظره زیبایی را از بیرون و داخل خانه نمایش می دهد. اتاق ها و حمام این خانه با دیوارهای شنی احساسی را به شما می دهد مثل اینکه زیر آب هستید. این خانه با تمام زیبایی های آن بسیار مستحکم و مقاوم هم است.
![]()
لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید
محیط اطراف و باغی که خانه را احاطه کرده

فول آرشیو زیبا و بسیار شنیدنی امیر علی A2 که یکی از قدیمی ترین خوش استایل ترین رپرهای
ایرانیه که با مهراد هیدن هم در 2 آهنگ به نام های اینطوری و تهرون عجیبه همکاری داشته .
با حضور مهراد هیدن ، سعید کرمانی ، سینا ، علی رضا ، امیرک
پیشنهاد میکنم از دست ندید.

داستان شخمل فهیم

حتما نظر بدهید:
لحظه ها
تازگی ها دیر می اومد خونه، ساعت بزرگ شماطه دار اتاق پذیرایی ضربه دوازدهم را هم نواخت. همیشه سر وقت خونه بود. بعد از کار یکراست میومد پیش من با یه عالمه شوخی و خنده و سروصدا، گوشی موبایلمو بر داشتم عکسشو انداخته بودم روی صفحه ی اصلی، آخرین عکسی که دو ماه پیش توی شمال کنار دریا انداخته بودیم، با همون تی شرتو شلواری که همونجا به مناسبت تولدش بهش هدیه داده بودم. قربونش برم هر چی بپوشه بهش میاد .
اینقدر از ته دل خندیده بود که چشماش بسته شده بود و تا ته دندونای ردیفشو میتونستی ببینی . یه نگاهی به ساعت موبایلم انداختم 12:5 رو نشون میداد .

روزی یک مرد ثروتمند ، پسربچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند ، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.
در راه بازگشت و پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید: ((نظرت درمورد مسافرتمان چه بود؟))…
پسر پاسخ داد: ((عالی بود پدر!))
پدر پرسید: ((آیا به زندگی آنها توجه کردی؟))
پسر پاسخ داد: ((بله پدر!))
و پدر پرسید: ((چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟))
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: ((فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود ، اما باغ آنها بی انتهاست!))
با شنیدن حرفهای پسر ، زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه کرد: ((متشکرم پدر ؛ تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!!))
منبع:http://blog.voshmpc.ir
بعد از این بوسه دگر بار خطائی نکنم...
بوسه دادی و چو برخاست لبت از لب من...
توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم...
